ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

خرید خانه

کسانی که میخوان خانه بخرن (مخصوصا در تورنتو و ونکوور) به نکات ذیل توجه کنن:
1- خریدار برای خرید، اجباری به داشتن ایجنت نداره. هر چند داشتن ایجنت خوب و صادق خیلی مفیده و بر عکس داشتن ایجنت نادرست مضر. خریدار میتونه مستقیما با دیدن آگهی فروش با ایجنت فروشنده تماس بگیره و خانه رو ببینه. درصورت خرید مسکن، ایجنت فروشنده درصد زیادی از حق الزحمه ایجنت خریدار رو به خریدار (بدون ایجنت) تخفیف خواهد داد.
2- درصورتیکه برای خرید خانه ایجنت داشته باشید باید قراردادی با ایجنت ببندید که در طول مدت قرارداد فقط با ایشون به دیدن خانه میرید و با ایجنت دیگری به موازات کار نخواهید کرد. توجه داشته باشید در این قرارداد دو عدد خیلی خیلی مهم هستند. الف) مدت قرارداد هست که سعی کنید بیشتر از دو ماه نباشه و بعد از اون اگر ایجنت خوب بود تمدید کنید. ب) در قرارداد ذکر میشه بعد از اینکه قرارداد تمام شد شما به مدت توافقی حق ندارید خانه هایی که با ایجنت دیدید رو خریداری کنید و اگر خریدید باید به ایجنت جریمه بپردازید. متاسفانه ایجنتها با تبصره هایی که بلد هستند اگر شما در محدوده ای که با ایجنت برای خریداری خانه قرارداد بستید، در طی این مدت خانه ای بخرید(با اینکه قرارداد تمام شده) این ایجنت میتونه شمارو تحت پیگرد قرار بده و از شما جریمه بگیره. مطلقا این مدت بعد از قرارداد را 30 روز و یا کمتر از آن بگذارید. ایجنت حق نداره شمارو در مورد مدت قرارداد تحت فشار بگذاره اگه اینکارو کرد با اون ایجنت قرارداد نبندید.
3- ایجنتها (ی ایرانی) معمولا خیلی خیلی اهل تعارف هستند و سعی میکنن شمارو در رودربایستی اعتماد و ... قرار بدن و بعدا شما شاید تو دردسر بیفتید. گاهی به شما میگن شما امضاء خودتو مثلا در تبلت من وارد کن من خودم بقیه کارهارو میکنم و امضاء شمارو در مدارک وارد میکنم و شما نیازی نیست که هی امضا بدی. به هیچ وجه به این طریق به کسی امضاء ندین. میتونید بگین مدارک را ایمیل کن و من امضاء کرده و دوباره بهت ایمیل میکنم. اصلا اهل تعارف با ایجنت نباشید، برای هر مدرک و چکی که میدین رسید بگیرین.
4- گاهی ایجنتها همه خانه هارو به شما نشون نمیدن. خانه هایی رو نشون میدن که با فروشنده زد و بند کرده و درصد خوبی گیرشون میاد. حواستون باشه شما خودتون سرچ کنید و از ایجنت بخواین که خانه های مورد نظر شمارو نشون بده. اگر دلیلی برای نشان ندادن آورد مطمئن شید که دلیلش موجه هست. شما خودتون هم میتونید مستقیما با ایجنت فروشنده تماس بگیرید و اطلاعات بگیرید.
5- همه میدونیم خانه ها در تورنتو به جهت داشتن مشتری زیاد مالتی پل آفر میشه. مثلا خانه های رو 700 هزار دلار قیمت گذاشتن و بعد شش تا مشتری پیدا میشه و بین اونها رقابت ایجاد میکنن بازارگرمی میکنن و خانه رو به قیمت 950 هزار دلار میفروشن. سعی کنید که بودجه خود را حساب کنید. با حرفهای ایجنت جوگیر نشید که هی مبلغ رو بالا ببرید. این خونه نشد یک خونه دیگه. بیشتر از بودجه خود خرج نکنید که کسی از فردای بازار مسکن تورنتو و کانادا آگاه نیست.
6- قبل از اینکه شروع به گشتن خانه کنید از بانک خود پری اپروال برای وام بگیرید تا از بودجه خود مطمئن بشید و گرفتار کاغذبازی و بروکر و مدرک سازی نشید.

آقای فامیل هوس کانادا کرده

چند وقت پیش آقای فامیل که در ایران برنامه نویس هست به من زنگ زد و گفت: میخوام بیام کانادا ببین اگه برای من کار هست من کار و زندگیمو ول کنم بیام اگه کار نیست نیام. منم بهش گفتم خیلی کار زیاد هست. همه چیز خوبه. تو استعداد داری حتما موفق میشی بلند شو بیا. راستش واقعیت رو بهش نگفتم مجبور بودم این حرف رو بزنم. کسانی که در ایران زندگی میکنن عادت نکردن واقعیت رو بشنون. اگر کوچکترین حرف منفی بهشون بزنی بلافاصله جبهه میگیرن. میگن بیشرف خودش رفته اونجا داره کار میکنه پول درمیاره چشم دیدن اومدن مارو نداره. خیلی از اونها بخش خوب یک نفر که در کانادا زندگی میکنه رو میبینن. بخشی که چقدر تلاش کرده. چقدر به ایندر و اوندر زده. به کلاسهای مختلف رفته. دوباره دانشگاه رفته و چندصد تا رزومه فرستاده. چندین ماه یا چند سال بیکار بوده فعلگی میکرده رو نمیبینن. چون نمیخوان ببینن. وقتی میبینن که خودشون تجربه کنن.
این آقای فامیل ما شنیده که کانادا در لیست جدید تخصصی به رشته IT نیاز داره. وقتی یکی از ایران میشنوه کانادا به گروهی از رشته ها نیاز داره بلافاصله این به نظرش میاد که شرکتهای کانادایی مهندس مثلا IT یا مهندس مکانیک کم دارن. کاراشون مونده و به دولت اعلام کردن آقای دولت توروخدا برای ما مهندس IT یا عمران بفرست استخدام کنیم ما کارامون مونده. راستش اصلا اینطور نیست. واقعیت این هست که بخشی از بودجه کانادا از مهاجرت تامین میشه. یعنی کانادا باید هر سال حدود دویست هزار مهاجر رو از سراسر جهان قبول کنه. اگه بدونید که هزینه آموزش هر کانادایی از بدو تولد تا وقتی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشه حدود بک میلیون دلار هست اونوقت میفهمید که قبول کردن حدود دویست هزار مهاجر چقدر به اقتصاد کانادا کمک میکنه. بعلاوه مهاجرها هر کدوم بطور متوسط با پانزده هزار دلار وارد کانادا میشن. بطور تخمینی کانادا هر سال حدود  دویست میلیارد دلار از مهاجرت در هزینه هاش صرفه جویی میکنه. تازه اگه این مهاجرها سر کار برن مالیات میدن و باز درآمد بیشتری تولید میکنن. بچه دارمیشن و در ازدیاد جمعیت کانادا نقش بازی میکنن. 200 میلیارد دلار درآمد (یا صرفه جویی در هزینه ها) در سال فقط از طریق مهاجرت مبلغ کمی نیست وقتی با کل بودجه دولت ایران که در سال حدود سیصد میلیارد دلار هست مقایسه بشه.
یعنی فقط نصف این مهاجرهای متخصص سر کار برن باز دولت کانادا به اهدافش رسیده. پس قبول کردن مهاجر در کانادا به این معنی نیست که دولت کانادا حتما به تجربه و تخصص اونها احتیاج داره و قراره همرو سر کار بگذاره. این اصلا وظیفه دولت نیست.  در کانادا در حال حاضر طبق آمار رسمی حدود هشت درصد بیکار هست. که در استانی مثل کبک بیشتر و حدود ده درصد و در اونتاریو کمتر و حدود شش درصد هست. اگه به این توجه کنیم که آمار بیکاران کانادا شامل کسانی که کار پیدا نکردن و دانشجو شدن و کسانی که با ساعتی ده دلار در فروشگاهها کار میکنن نمیشه و حتی کسانی که حداقل ماهی پانصد دلار درآمد دارند شامل این آمار بیکاری نمیشن اونوقت میفهمیم بیکاری در کانادا شاید حدود پانزده الا بیست درصد هست. اینها بیشترشون نیروی متخصص و فارغ التحصیل دانشگاهی هستن. حالا به این سوال میرسیم پس چرا دولت کانادا با این رقم بیکاری باز تقاضای نیروی متخصص میکنه و میگه مثلا امسال به IT نیاز داریم سال دیگر به مهندس مکانیک و غیره. جواب در بالا داده شده. کانادا به هر حال باید مهاجر وارد کنه تا اقتصادش و جمعیتش متعادل بمونه. این مهاجرهارو هم از نخبه ها و تحصیلکرده ها و پولدارها انتخاب میکنه که سودش بیشتر بشه. دولت کانادا هر سال یک  تحقیقی انجام میده که در کدام رشته ها کمتر زیاد داریم. تاکید میکنم "کمتر متخصص زیاد داریم". و بر اساس اون رشته ها مهاجران جدید رو قبول میکنه و بهشون امتیاز میده. پس وقتی یک مهاجر وارد کانادا میشه در وهله اول با خیل زیاد هم رشته ای های خودش که هم داخل کانادا درس خوندن و هم از همه کشورهای دیگه اومدن مواجه میشه. همه اونها هم تحصیلکرده هستند و در کشور خودشون سابقه دارند. این مهاجر برای موفق شدن مجبور میشه رقابت کنه. برای رقابت باید دوباره کلاس بره، درس بخونه، مهارت کسب کنه. باید مصاحبه هایی رو بگذرونه که گاهی فقط برای یک موقعیت کاری حدود صد نفر اپلای میکنن. این یعنی تلاش. یعنی باید خیلی خیلی خیلی بیشتر از ایران تلاش کنی تا در اینجا موفق بشی. شرط اول موفقیت در اینجا تلاش هست و البته کمی هم شانس که بعد از تلاش و کسب مهارت و تجربه در وقت مناسب سر راه آدمی مناسب قرار بگیری.
حالا من بیام تمام اینهارو به آقای فامیل که شنیده کانادا به متخصص IT نیاز داره و از من میخواد که "تحقیق کنم ببینم اگه برای اون حتما کار پیدا میشه کارشو تو ایران ول کنه بیاد اینجا"، تعربف کنم و بهش بگم، آیا میفهمه؟ باور کنید نه. همون فحشش رو میده و میگه بیشرف رفته اونجا خودش کار گیرآورده داره کار میکنه به ما که رسید میگه باید بیای تلاش کنی.
مخلص کلام، کسی تشریف میاره اینجا اگه کوچکترین ارتباط شغلی با اونطرف داشته باشه، یعنی مثلا یکسال مرخصی گرفته باشه و بیاد اینجا ببینه آیا وضعش بهتر از ایران میشه که بمونه، مطمئن باشه در عرض چند ماه جا زده و برخواهد گشت. برای موفق شدن دراینجا فقط باید به جلو نگاه کرد و رفت و رفت تا موفق شد. خسته بشی و به پشت نگاه کنی و یادت بیاد که من اونور هنوز موقعیت شغلی و حقوق دارم مطمئنا برمیگردید. تازه برگشتید دیگه زندگی شما مثل سابق نمیشه. دوهوایی میشید و نه اینور رو خواهید داشت و نه اونور.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۲۲, شنبه

وام مسکن و کردیت (اعتبار بانکی) در کانادا



وقتی که به بانک برای دریافت وامی نظیر وام مسکن مراجعه میکنید بانک از شما سه تا مدرک میخواد.
1- برگه T4 و یا صورتحساب مالیاتی دو سال گذشته شما (و همسر) که بیانگر کل درآمد شما در دو سال گذشته است
2- نامه از محل کار با ذکر عنوان و سابقه کار و میزان حقوق و مزایای شما (و همسر)
3- سابقه کردیت شما (و همسر)، که معمولا در محل توسط متصدی وام شما چک میشه
بانک با گرفتن این مدارک بدنبال این هست که ببینه بودجه شما به چه مقدار وامی میرسه و چقدر شما در زندگی مالی خود آدم خوش حسابی بودید.
داشتن کردیت خوب شرط لازم برای گرفتن وام هست ولی شرط کافی نیست. یعنی اگه بهترین کردیت رو داشته باشید ولی درآمد کافی نداشته باشید بانک وام نخواهد داد. و برعکس اگر بهترین درآمد را داشته باشید ولی کردیت خوبی نداشته باشید باز بانک وام نخواهد داد.
کردیت معمولا با خرج کردن زیاد و پرداخت به موقع صورتحسابهای بانکی بالا میره. پرداخت صورتحسابهای به موقع به بانک باعث بالا رفتن کردیت میشه. برای مثال اگه از بانک یک یا چند کردیت کارد دارید و از همشون بطور فعال استفاده میکنید. درصورتیکه سر ماه کل صورتحساب رو پرداخت کنید به امتیاز اعتباری شما اضافه میشه. درصورتیکه قسمتی از صورتحساب خود رو پرداخت کنید بسته به درصد مبلغ پرداختی از اعتبار شما کاسته شده و یا کمتر به اعتبار اضافه میشه.
پرداخت به موقع صورتحسابهایی مثل آب و برق و تلفن و اینترنت به اعتبار شما اضافه نمیکنه ولی درصورتیکه پرداخت نکنید توسط شرکت مربوطه در نامه اعمال شما یا همون کردیت شما ثبت میشه. بطوریکه هرکی کردیت شمارو چک کنه میبینه که شما صورتحسابهای پرداخت نکرده دارید. و شمارو درمورد اونها سوال پیج خواهد کرد.
برعکس تصور خیلیها داشتن تعداد زیاد کردیت کارد نه به اعتبار اضافه میکنه و نه کم. خرج کردن از کردیت کارد و پرداخت به موقع صورتحساب هست که باعث افزایش کردیت میشه.
هر کردیت کاردی هم به اعتبار شما اضافه نمیکنه. کردیت کاردهایی نظیر HBC master card و کردیت کاردهای مربوط به شرکتها و مراکز خرید با خرج کردن و پرداخت به موقع صورتحساب به اعتبار شما اضافه نمیکنه. پرداخت صورتحساب این نوع کردیت کاردها مثل پرداخت صورتحساب آب و برق و تلفن هست. و فقط در صورتیکه پرداخت نکنید یا در پرداخت تاخیر کنید از اعتبار شما خواهد کاست. پس سعی کنید از این نوع کردیت کاردها نداشته باشید و ازکردیت کاردهای معتبر بانکی استفاده کنید که توسط بانک یا موسسات مالی معتبر به شما داده میشه.
وقتی که از بانک تقاضای وام مسکن میکنید بانک درآمد شمارو منهای مخارج شما میکنه و با در نظر گرفتن یک سری فاکتورهای دیگه نظیر داون پیمنت و ... استطاعت مالی شمارو برای وام محاسبه میکنه و سقف وامی رو که میتونه به شما بده اعلام میکنه. ولی بانک از کجا میفهمه که چقدر مخارج سالیانه شماست. در همون نامه اعمال شما یا کردیت شما هر نوع کردیت کارد، و وام و بدهی که دارید ذکر میشه. با اینحال برخی از وامها نظیر وام تحصیلی دولت کبک وارد این کارنامه اعمال نمیشه. برای مثال اگه شما ماهی 400 دلار بابت بدهی وام تحصیلی دولت کبک دارید پرداخت میکنید، بانک اونو ندید میگیره یا به عبارتی نمیبینه پس شما میتونید حدود هشتاد هزار دلار بالاتر وام بگیرید. اینکه آدم بدونه چه نوع وام و بدهی و از کدام سیستم وارد این کارنامه مالی میشه و یا نمیشه میتونه کمک بزرگی به میزان دریافتی وام در آینده بکنه.
معمولا متقاضی وام بهتره که اول از یک بانک معتبر و سخت اپروال بگیره و بعد کاغذ اپروال وام خود رو به بانکهای دیگه ببره وبگه مثلا من از بانک RBC اپروال وام هشتصد هزار دلایر با سود سالیانه 2.55 درصد دارم و از اون بانکها وام بیشتر با سود کمتر بگیره. البته همونطور که در مهاجرت دلال وجود داره. در وام و وام بازی هم دلال وجود داره. شما اگه اطلاعات کمی در مورد نحوه گرفتن وام دارین میتونید به دلالان وام یا بروکرها مراجعه کنید و اونها همینکار رو برای شما انجام میدن. البته مراحل گرفتن وام به قدری واضح و ساده هست که احتیاجی به بروکر نیست مگر اینکه شخصی بخواد کارهای غیر قانونی یا به قول بروکرها "کاغذ بازی" بکنه که داستان اون فرق میکنه.
بانک برای وام دادن یک سری امتیازات و معیارهای نانوشته ای هم داره. یکی از این امتیازات داشتن فرزند و خانواده است. این یکی از شرایطی است که بانک رو تا حدودی مطمئن میکنه که وام گیرنده به خاطر خانواده خود هم که شده در پرداخت بدهی های وام مسکن خود کوشا خواهد بود. و یا کسی که قرارداد کار دائمی داشته باشه با کسی که بصورت قراردادی در جایی مشغول به کار هست از نظر بانک دارای امتیازات متفاوتی هستند.
توضیح: وقتی شما از کردیت کارد معتبر بانکی و کردیت کاردهای فروشگاهی به امید گرفتن چند پوینت فروشگاهی همزمان استفاده میکنید باعث میشه که خرید شما از کردیت کارد بانکی هیچوقت به حد نصاب نرسه و در نتیجه بانک هم فکر میکنه که شما به کردیت بیشتر نیازی ندارید و عدد کردیت کارد شما همچنان در همون حد میمونه. نتیجه اینه که اعتبار کارنامه اعمال شما تغییر قابل توجهی نمیکنه و فقط شما چند پوینت فروشگاهی دریافت میکنید. لذا بهتره کردیت کاردهای فروشگاهی خود رو از همین امروز با قیچی ببرید بندازید تو سطل آشغال و از کردیت کارد اصلی خود استفاده کنید. دراینصورت بانک وقتی میبینه که رقم شما به حد نصاب رسیده و خوش حساب هستید خودش نامه میفرسته و کردیت شمارو افزایش میده. که این برای دنیا و آخرت شما هم مفیده.
مثالی میزنم، تمام صورتحسابهای منزل اعم از تلفن و اینترنت و ... به نام من هست و من پرداخت میکنم. من به دلایل کاری از چند کردیت کارد استفاده میکنم. ولی خانوم من تنها چیزی که داره یک عدد کردیت کارد از بانک RBC هست که خرید منزل رو باهاش انجام میده. در داخل کارنامه اعمال من مطابق آخرین گزارش اکویی فاکس کلکسیونی از انواع شرکتهای اینترنتی و تلفن و کردیت کاردهای مربوط به بیزینس وچود داره درصورتیکه در کارنامه اعمال خانوم من فقط یک کردیت کارد با کردیت تقریبا برابر با من وجود داره. امتیاز هر دو مطابق آخرین گزارشی که گرفتم اکسلنت بوده و حتی امتیاز خانوم من حدود 2 امتیاز از مال من بالاتر است.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۱۰, شنبه

اگه خوب نبود برمیگردم!

یک بام و دو هوا بودن بزرگترین سم برای مهاجرته. اینکه ما چندین سال در ایران سابقه داریم و نمیخواهیم کار خودمون رو به راحتی از دست بدیم و میایم کانادا تا ببینیم اگه اوضاع خوبتر بود و مشکلی نداشتیم بمونیم و اگه مشکل داشتیم برمیگردیم ایران و کارمون رو ادامه میدیم. اصلا ایده و انگیزه خوبی برای به کانادا اومدن نیست.
مسلما چهار پنج سال اول در کانادا بودن و حتی بعد از اون با مشکلات زیادی همراهه. سوال اینه برای چی میایید کانادا؟ بخاطر مسائل فرهنگی، اجتماعی، علمی؟ یا برای زندگی راحت ...
بدون تلاش زیاد؟ این آخری رو اشتباه اومدید برگردید.
اگه شخصی پشتش به کارش در ایران گرم باشه در هر لحظه در جا خواهد زد. این موضوع باعث میشه شخص همیشه در کانادا با خودش و خانواده اش جنگ فکری و فیزیکی داشته باشه وتلاش موثری نکنه و همیشه غر بزنه. کانادا مهاجر پذیره درست ولی تضمین نکرده بدون کار و تلاش زندگی خوبی به مهاجران بده. جناب آقای حکیم صاحب کمپانی لنز و عینک حکیم مهاجر هستن. ولی اون آقایی هم که با یک لیوان پای پله برقی مترو کنکوردیای مونترال و یا خانومی که با وضع بد و دندونهای نامرتب و صورت لاغر با یک پیراهن سکسی دوبنده در محل عبور اتومبیلها در خیابان یانگ تورنتو واستاده هم مهاجر هستن. سالی 200 هزار مهاجر وارد کانادا میشن ولی کانادا الان چندین سال در وضعیتی قرار داره که سالی حدود 10 تا 20 هزار شغل از دست میره. این یعنی چی؟ یعنی رقابت. یعنی تلاش زیاد. یعنی تحصیل مجدد. دوره های متعدد. یا تلاش زیاد برای داشتن بیزینس شخصی. اگر هم فکر میکنید با پیدا کردن کار در کانادا همه درها گشوده میشه و راحتی شروع میشه هم باز از این خبرها نیست. کار کردن در کانادا بسیار جدی هست و فراز و نشیبهای خودش رو داره. در کانادا خیلی راحت افراد رو از شرکت بیرون میکنند. خیلی راحت فرد جدیدی رو به جاش میگذارن. پیدا کردن کار، نگه داشتن کار، جستجوی کار بعدی درحالیکه ماهی فلان قدر وام و قسط خونه و ماشین میدید کابوسهایی هست که همه کاناداییهای شاغل لحظه به لحظه با خودشون حمل میکنند.
حالا سوال مطرح میشه که چرا اگه کانادا در وضعیت خوب اقتصادی و شغل برای مهاجران قرار نداره پس مهاجر پذیری میکنه؟ بیزینس کانادا با مهاجرت میچرخه. مهاجرهایی که تعدادشون هم کم نیست تمام زندگیشون رو در کشورشون میفروشن و با چندصدهزار و حتی چند میلیون دلار وارد کانادا میشن و چرخ خرید و فروش مسکن کانادا رو میچرخونن کم نیستن. مهاجرهایی که برای کانادا تولید جمعیت میکنن. کسی که چندین ساله در کانادا زندگی کرده و مشکلات کانادا رو دیده کمتر تن به ازدواج و یا حتی تولید نسل میده ولی یک مهاجر پاشو که به کانادا میگذاره میخواد بچه درست کنه که رودتر از خودش پاسپورت کانادایی بگیره. خلاصه مهاجرت یکی از منابع درآمد و تولید منابع انسانی دولت کاناداست بدون اینکه زیاد به آینده مهاجران نسل اول فکر کنه.
اگه شخصی به امید زندگی راحت به کانادا میاد باید با مبلغی بالاتر از یک میلیون دلار وارد کانادا بشه در غیر اینصورت باید تلاش کنه. تازه همون که یک میلیون دلار به کانادا میاره برای زندگی راحت باید 500 هزار دلارشو بده خونه بخره با 500 هزار دلار بعدیش باید بیزینس کنه که خود این هم راحت نیست. بانکهای کانادا حداکثر سود تضمین شده که به سپرده شما میدن یک تا دو درصده یعنی هیچ اگه هم تلاشی برای داشتن بیزینس خوب نکنید 500 هزار دلار عین برق تموم میشه پس حتی با یک میلیون دلار هم نمیشه در کانادا راحت بود. در زندگی در کانادا باید استرسهای زیادی رو تحمل کرد. باید قدرت رقابت داشت. اگه شخصی با این امید میاد اگه خوب نبود برمیگردم و بیزینس ایران خودم رو ادامه میدم خودش رو از قبل در معرض تنشها و جنگهای فکری زیادی قرار داده و بهتره اصلا نیاد.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

برگشت به وبلاگ

تصمیم گرفتم دوباره شروع به نوشتن کنم. اگه بخوام به عقب برگردم خیلی وقته که ننوشتم. از زمانی که هنوز دانشجو بودم و در مونترال زندگی میکردم. حدود دوسالی میشه. بطور خلاصه:
ژانویه سال 2014 بود. زمانی بود که دیگه داشتم اذیت میشدم. استادم تو دانشگاه بهم فشار میاورد. من هم شبها فشار رو روی اپلای کردن برای کار میگذاشتم. تا اینکه یک  روز وارد دفتر کارم تو دانشگاه شدم. حسابی تحت فشار بودم. بصورت جدی به خدا گفتم که دیگه بریدم خودت یک کاری بکن. دقیقا فردای همون روز دو رکرویتر با تلفن با من تماس گرفتن. یکی از مونترال برای یک شرکت درمونترال و دیگری در تورنتو. برای شرکت اول در مونترال دو مصاحبه دادم و ماه فوریه به من جاب آفر دادند گفتن بیا مشغول کار شو. خیلی خوشحال بودم. با استاد صحبت کردم اون چاره ای جز موافقت نداشت چون در غیر اینصورت از شورای تحصیلات تکمیلی که قبلا با رئیسش صحبت کرده بودم تقاضا میکردم که برای دفاع من استاد تعیین کنند.
یک دانشجوی دکتری وقتی باندازه کافی ژورنال و کار برای دفاع داشته باشه، کسی نمیتونه جلوی دفاعشو بگیره. اگه استاد هم قبول نکنه میتونه از دانشگاه بخواد که براش استاد تعیین کنند و با اون دفاع کنه. در اینصورت استاد فقط از پولی که بابت دفاع من بهش میرسه محروم میشه لذا چاره ای جز موافقت نداره. تنها قدرت استاد در دادن ریکامندیشن هست که اون هم برای منی که کارمو خودم از قبل پیدا کرده بودم دادن یا ندادنش اثری نداشت. بهرحال با استاد صحبت کردم و به کار جدید در مونترال رفتم. یک هقته ای از شروع کارم نگذشته بود که شرکت دوم که شرکتی بسیار بزرگتر و معروفتر در تورنتو بود منو به مصاحبه دوم دعوت کرد. به من گفتن باید بیای تورنتو برای مصاحبه گفتم نمیتونم. بعد بهم گفتن که به شعبه شرکت ما در مونترال برو و ما ترتیب مصاحبه بصورت ویدئو کنفرانس رو باهات میدیم. روز 20 مارچ (روز عید ما) به مصاحبه رفتم. نمیدونم چرا قبل از همون اول که این دو پیشنهاد کار اومده بود میدونستم که قبولم میکنن. بهرحال این هم قبول کرد. تصمیم بسیار سختی بود. یکی از سختترین تصمیمهای عمرم. در یک طرف یک شرکت نسبتا متوسط در مونترال که من رو بعنوان design engineer استخدام کرده بود و تازه 3 هفته بود که مشغول شده بودم ولی آینده خوبی برای خودم در اون شرکت نمیدیدم. از طرفی دیگر شرکتی در تورنتو که دیدی از کارم و اینکه قراره دقیقا کارم چی باشه نداشتم. ولی حقوق و مزایاش خیلی بهتر از کار مونترال بود. هزینه اسباب کشی و سفر من به تورنتو رو هم گفتن میدیم. دل به دریا زدم و از کارم در مونتریال بعد از 3 هفته استعفا دادم و به تورنتو رفتم. خانواده رو هم بعد از دو ماه به تورنتو منتقل کردم. شرکت جدید در همه جای دنیا پروژه داره. لذا سفر هم داره. من طی این یکسال به هنگ کنگ، دوبی، آمریکا، هندوستان سفرهایی داشتم. دانشگاه رو هم در فوریه همین سال دفاع کردم. دفاع هم برای خودش ماجرایی داره. از یکطرف تاریخ دفاع من روزی در فوریه تعیین شده بود از طرفی دو پروژه در هنگ کنگ و آمریکا به مشکل برخورده بودن و من باید میرفتم. خلاصه برنامه رو اینطور تنظیم کردم که اول هنگ کنگ برم کار رو تموم که کردم برم مونترال دفاع کنم و بعد از دو روز به فلوریدا برم برای پروژه دوم. هنگ کنگ که بودم دو روز به تاریخ برگشت من به کانادا برای دفاع یکی از استادهای ژوری دفاع من ادا درآورد که من تز رو خوب نخوندم برای دفاع ایشون اماده نیستم. خلاصه آدم بعد ازیک روز کاری جدی میاد هتل  استراحت کنه با همچین چیزی مواجه میشه اصلا خوب نیست. خیلی خوابم میومد. از طرفی هم با دیدن این ایمیل حسابی داغون شدم، به استاد مربوطه ایمیل زدم و گفتم لطفا تاریخ رو عوض نکنید و دوباره به خدا گفتم خودت درستش کن دیگه از من کاری بر نمیاد و با خیال راحت خوابیدم. فردا صبح ایمیل رو چک کردم دیدم استاد ایمیل زده و معذرت خواهی کرده و گفته شما تزتون رو دو ماه پیش به من فرستاده بودین و اهمال از من بوده لذا سعی میکنم بخونمش و به دفاع برسم. خلاصه در تاریخ معین هم دفاع کردم. و بعد به آمریکا برای پروژه دوم رفتم و خوشبختانه هر دو رو با موفقیت تمام کردم. ماه فوریه 2014 هم به عنوان سخت ترین ماه زندگیم ثبت شد. شما در سفر کاری باشید دغدغه انجام پروژه های که اگه انجام نشه شرکت باید کلی جریمه بده و دغدغه درست کردن پرزنتیشن برای دفاع و نامه اون استاد. خلاصه ماه راحتی نبود ولی روز دفاع من شیرین ترین روز بود با توجه به اینکه فقط خودم میدونستم که با چه سختی به این دفاع رسیده بودم.

 

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۰, شنبه

سلب تابعیت کانادایی، شهروند درجه یک و دو !!؟

متاسفانه جدیدا برخی سایتهای ایرانی نظیر سایت "ونکوور" و "روزنامه" و ... برای جلب بازدیدکننده، آگاهانه و یا ناآگانه بخاطر آشنا نبودن به زبان انگلیسی و یا پیروی از برخی سایتهای دیگر، خبرهای رسمی دولت کانادا که مربوط به مهاجران جدید و قدیم و قوانین مهاجرت میشه رو با یک عنوان جنجالی جعل کرده و به خورد مردم ساده ما میدن. لطفا وقتی خبری رو میشنوید قبل از شیر کردن و ایجاد تنش در مهاجران دیگه کمی وقت بگذارید و اصل خبر رو به انگلیسی در سایتهای معتبر بخونید. من اگر جای شما باشم از دنبال کردن اینگونه سایتها انصراف میدم.
یکی از نمونه های این اخبار، جعل لایحه C-24 دولت کانادا است که به عنوان شهروند درجه یک و دو و سلب شهروندی از کاناداییهای دارای دو تابعیت داره دست به دست بین ایرانیها میچرخه و هر کس هم پیاز داغشو زیاد میکنه.
اصل لایحه بطور خلاصه میگه شهروندانی که دارای دو تابعیت هستند و از تابعیت دوم جهت اعمال تروریستی و یا جنایت استفاده میکنند و به شهروندی کانادا لطمه میزنند تابعیت کانادایی از آنها مطابق یک پروسه ذکر شده گرفته خواهد شد. والسلام.