‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه، مدارک، هائیتی، زلزله، مهاجرت، زمستان، کانادا، مونترال. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه، مدارک، هائیتی، زلزله، مهاجرت، زمستان، کانادا، مونترال. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

زلزله هائیتی و تایید ترجمه مدارک

عجب مصیبتی تو هائیتی اومده. حدود 50 هزار نفر مردن و پیشبینی میشه که بر اثر دیر رسیدن کمکها و غذا و دارو 40 هزار نفر دیگه بمیرن. کشورهایی نظیر کانادا و آمریکا نمیتونن بی تفاوت باشن، حدود 200 هزار نفر مهاجر هائیتی تو کانادا هست که نگران خانواده هاشون در هائیتی هستن، فرماندار کل کانادا خانم میشل جین هم از پناهجویان هائیتی هست که در 11 سالگی به کبک اومده. پریروز های های پشت تلویزیون داشت گریه میکرد. بنابراین این کشور اگه بخواد هم نمیتونه بی تفاوت باشه.
دیروز خبرها ایران رو که میخوندم عصبی شدم، چون خبرهای کشته شدن بیش از 50 هزار نفر در رده خبرهای دسته سوم بود ولی خبر بازدید و سخنرانی آقای رئیس جمهور در خوزستان در رده اول خبرها. امروز خوندم که ایران یک هواپیما با چند تن کمک غذائی داروئی فرستاده هائیتی. کمی آروم شدم ولی کمه، خیلی کمه. باید کشتی بفرسته با حداقل 500 سرباز. الان دیگه اسرائیلی نیست که جلو کشتیشو بگیره و مردم زیادی به کمکش نیاز دارند. این زلزله میتونه در هر جائی اتفاق بیفته و در هائیتی هم بعد از حدود 120 سال اتفاق افتاد. حدس میزدن که تو همین سالها آخرش میاد ولی نمیدونستن دقیقا کی و ناگهان یکروز عصر اومد و زمین رو شخم زد. به همین راحتی.
خبر بعدی اینکه این چند روز دوباره هوای اینجا گرم شد و تصور کنید وسط زمستون 3 درجه بالای صفر. همه برفها آب شد و همه پیستهای پاتیناژی که با مکافات درست کرده بودن از بین رفت.
دوره زبان ما هم کلا داره تموم میشه و دیروز بردن از ما عکس دسته جمعی و تنهایی گرفتن و هر کس یک صفحه انشاء نوشت که وارد کتاب یادگاری بشه که قراره از گروه درست کنند. حیفه. گروه خوبی هستیم. خیلی با هم جوریم. تقریبا با هم یک خانواده بودیم. حالا بین خودمون باشه تمام بچه های گروه حتی مربی های زبان خاطره خوبی از من دارن و دیدم اسم منو تو یک صفحه یادگاریشون نوشتن. چون معمولا همیشه کلی با هم بگو و بخند داشتیم و سعی میکردم همیشه کلاس رو شاد نگه دارم. کلا یک خاطره خوبی از ایرانیها تو ذهنشون گذاشتم. بعد از این ترم هم دیگه کلاس فرانسه تمومه ولی خود دانشگاه برای داوطلبین برای اولین بار یک دوره کلاس کامینوکیشن اورال گذاشته و 100 درصد فقط حرف زدن و گوش کردنه تا بتونیم براحتی صحبت کنیم و بفهمیم که فعلا ثبت نام کردم و هر وقت کار پیدا شد، انصراف میدم.
اینجا ما ایرانیها یکم باید مواظب هموطنامون باشیم. همونقدر که میتونن بعضیهاشون به ما کمک کنن بعضی دیگه هم میتونن حسابی کلاه سر ما بگذارن. نمونش دیروز به تورم خورد. یک خانوم مترجم رسمی کبک که ایرانی بود میشناختم. لازم شد که مدارک تحصیلی من که تو ایران ترجمه شده بود مهر تایید مترجم کبک بخوره بهش زنگ زدم. اولا که قیمت نمیگفت. بعد که اصرار کردم اول شروع کرد کلی از مترجمهای ایران بد گفتن که ترجمه بلد نیستن و من باید اصلاح کنم و اینا بعد هم گفت اگه نیاز به اصلاح نداشته باشه هر مدرک تحصیلی 25 دلار برا یک مهر ناقابل و هر ترجمه ریزنمره برای هر سال تحصیلی 15 دلار. طرف مارو شلغم گیر آورده بود. یعنی مدارک لیسانس و فوق لیسانس برای من 200$ آب میخورد. فقط برا تایید. نتیجه اینکه دیگه سراغش نمیرم و به همه میسپرم سراغش نرن. خودشم احتمالا گذرش به اینجا میفته و این مطلب رو در مورد خودش میبینه. ایشون هم کار مترجمی اینجا میکنه و هم یک دفتر در تهران دارن و کار دلالی مهاجرت رو انجام میده. بعد یادم اومد مهربانو بهم گفته بود یک همچین کاریو کرده باهاش تماس گرفتم و شماره تلفن یک نفر ایرانی دیگه رو داد. اون به من گفت فقط 40 دلار میگیره همون کار رو میکنه. خلاصه اینجا هم ایرانی با انصاف داریم و هم بی انصاف تر از ایران.
راستی یک چیزیو چند بار میخواستم بگم یادم میرفت. اینجا تو مونترال نیاز به دیگ زودپز ندارین، چون اولا آب بالاتر از 100 درجه به جوش میاد و دوما گوشتهاشون خیلی زود میپزه. بنابراین همه چی بدون دیگ زودپز، راحت و در کمترین زمان ممکن میپزه.
من که اول اومدم اینجا دو ماه اول گوشت حلال نمیخوردیم، واقعا مزه بدی میداد. چون خون توش بود حساب کنید 5 لیتر خون در بدن حیوون و بدون سربریدن با شوک بکشن. بعد که رفتم از اخوان گوشت حلال با قیمت مناسب خریدم، زندگی فرق کرد. نمیدونم تو کانادا چی به خورد حیووناشون میدن واقعا مزه گوشت گاو و گوساله از مال کشور خودمون بهتره. البته حلال و بدون خون.
نمیدونم الان یک کیلو گوشت تو ایران چنده ولی ما اینجا یک کیلو گوشت لخم و بدون چربی و استخوان گاو یا گوساله رو کیلویی 6 تا هفت دلار میخریم. یک زبون گوساله حدود 6 دلار میشه.
چند وقت پیش رفتم زلرز برنج بخرم، 9 کیلو برنج باسماتی رو زده بود 31 دلار هفته پیش دوباره رفتم اونجا دیدم همونو حراج کرده و زده 13 دلار و دو تا کیسه گرفتم. اینجا راه و رسم تجارت رو خوب بلدند.
من هر خریدی که میکنم حتی در حد یک دلار با کارت بانکیم انجام میدم که هم فاکتور بگیرم و هم ثبت بشه در اطلاعات بانکم که همیشه از رو اینترنت چک میکنم تا حساب و کتاب دستم باشه. در ضمن ریز لیست خریدهامو و اینکه از کجا خریدم تو کامپیوتر مینویسم اینطوری هم حساب و کتاب دستمه و هم میتونم قیمتهارو مقایسه کنم و بفهمم که از کجا به صرفه هست که خرید کنم.
کم کم به فکر خرید ماشین افتادم. اینجا یک هوندا سیویک رو که تو بورسه مدل 2000 رو با تایرهای زمستونی و وسایل جانبیش میتونید با حدود 2800 الی 3000 دلار بخرید و هزینه ماهانه یک همچین اتومبیلی با بیمه و مالیات و هزینه بنزین بدون هزینه پارکینگ، حدود 160 الی 180 درمیاد. البته هزینه تعمیر بالاست و دعا کنید خراب نشه.
در مورد تلویزیون اینجا دیگه سیستم تلویزیون به سمت دیجیتال میره و تقریبا همه کانالها دیجیتالی شدن و البته آنالوگ هم هست کنار هر کانال. میتونید هم آنتن بگذارید و هم کابل بگیرید. مطلب جالب اینه که تمام کانالها برای ناشنوایان زیرنویس دارن که همه برنامه هارو زیرنویس میکنه، که میتونید فعال کنید و خیلی برای زبان مفیده. من خودم کابل نگرفتم و ازین آنتنهای سرخود خریدم و میتونم حدود 15 کانال دیجیتال کانادا و 4 کانال آمریکا رو بگیرم چون مرز آمریکا تا اینجا با ماشین بیشتر از 20 دقیقه راه نیست، این 4 تا یا همیشه فیلمهای قدیمی پخش میکنن و یا اپرا و برنامه های مشابه رو زنده پخش میکنن.