۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

زبان از نگاهی دیگر و مسئله روبنده در کبک



میدونم شما همتون دوست دارید بیشتر درمورد وضعیت اینجا و اینکه چطور میشه اینجا زندگی کرد بدونید و اینکه بنده دارم اینجا چیکار میکنم و چه احساسی دارم زیاد براتون مهم نیست، بهر حال اینجا وبلاگ منه و گاهیم دوست دارم از خودم بنویسم. در این شهری که بیش از ده هزار کیلومتر با تهران فاصله داره چه میکنم و چگونه امورات میگذرانم. به قول پسرم هر وقت که با مادر بزرگش در تهران صحبت میکنه و آدرس اینجا رو میده میگه باید دو تا هواپیما و یک تاکسی سوار شی تا برسی به اینجا. البته اون هیچوقت ندیده که یک زمانی مردم ایران فقط یک هواپیما سوار میشدن تا برسن به اینجا و شاید شما هم یادتون نباشه. هر چند من هم دیگه یادم نیست.
میدونید ضایع ترین چیز اینجا چیه؟ اینه که سوار اتوبوس باشید و یک دختر خوشگل با یک مینی جوپ خوشرنگ بغل شما نشسته باشه، بعد برا اینکه سر حرف رو با شما باز کنه خیلی سریع با لهجه انگلیسی چیزی رو از شما بپرسه و شما نفهمید چی پرسیده و تا بیاید بهمید چی گفته و چی شد و اینا یکی دیگه به جای شما جوابشو بده. اونوقته که آدم بهش حس لطیف الاغ بودن دست میده. این حس بارها اینجا به من دست داده.
زبان بلد بودن این نیست که وقتی تشریف میخواهید ببرید یک اداره مثلا پیش خودتون مرور کنید که اون احتمالا بهم میگه مدارک فلان بده منم میگم بفرمایید بعد میگه اینش کمه منم میگم بعدا میارم و ...
زبان بلد بودن یعنی همین که یک جایی تو هپروت تشریف دارین یهو یک جمله ای بخوره تو کلتون و شما فقط 3 ثانیه فرصت داشته باشید مطلب رو بفهمید و جواب بدین. البته درستش اینه که دفعه اول که نفهمیدید چی گفتن بگید sorry و طرف تکرار میکنه ولی اگه دفعه دوم هم تکرار کرد و باز نفهمیدید دیگه نمیتونید قصه حسین کرد شبستری رو براش تعریف کنید. اونوقت دو تا راه حل براتون میمونه. یا این مسئله عین پتک میخوره تو سرتون و تشریف میبرید صبح تا شب تمرین میکنید یا اینکه منزوی میشید. از جمع فراری میشید. یک جایی تو جمع نشستید قیافه برج زهرمار بخودتون میگیرید تا کسی جرئت نکنه از شما سوال کنه و بعد از مدتی هم افسردگی و ای بابا اینجا کجاست ما اومدیم. اگه خانوم باشید به جون شوهرتون میفتین که برتون گردونه ایران و اگه شوهر باشید تو خونه عصبی میشید و هزار بدوبیراه به زبان شیرین فارسی در منزل بار خانومتون میکنید و ایشون رو هم ذله میکنید و اینا. همه اینها فقط یک منشاء اصلی داره ، زبان، زبان، زبان.
اینارو که دارم بهتون میگم حس کردم و دارم تجربه میکنم. اگه کسی دست و پا شکسته زبان بلد باشه فقط با افرادی مثل خودش میتونه صحبت کنه و میتونه گلیم خودشو تو ادارات و اینور اونور به هزار زور و ضرب از آب بکشه. این شخص نمیتونه با مردم اینجا ارتباط برقرار کنه. خوب شرط اول پیشرفت اینه که بتونی با مردم بومی اینجا ارتباط برقرار کنی. اگه بدونید که اونها چقدر تشنه دونستن از شما و فرهنگتون هستن از همین الان سعی میکنید زبانتون رو تقویت کنید.

حکایت کسی که زبان بلد نیست مثل اون آدم ناشنوایست که خجالت میکشه مردم به ضعفش پی ببرن و تشریف میبره عیادت دوستش و تو راه همه چیو مرور میکنه و میگه ازش میپرسم حالت چطوره؟ اونم میگه بد نیستم. منم میگم الحمدالله و بقیه ماجرا. اونوقت این آقای ناشنوا میرسه به دوستش و حالشو میپرسه و ایشون هم میگن حالم خوب نیست و جواب میدن و آخرش پرتش میکنن بیرون.
اگه زبانمون ضعیف باشه مجبوریم هزار دلیل بیاریم که چرا بیکاریم. باید بگیم اینجا که به مهاجرا کار نمیدن. اینجا اصلا کار گیر نمیاد. مهاجرا اینجا باید کارهای پست بکن. خوب عزیزم خودتو بگذار جای رئیس یک شرکت، یک نفر اومده تو شرکتت استخدام شه و شما میخوای ازش اطلاعات بگیری که چیکارست؟ قبلش هم ادعا کرده که من اینم و اونم و میخوای حالا ببینیش. الان که اومده یک آدمی روبروته که سوال که میپرسی یا بر عکس جوابتو میده. یا صد بار ازت میپرسه ساری و یا اینکه نمیتونه درست جواب بده. از نظر شما همچین آدمی مشنگ نیست؟ اونوقت شما بیش از آبدارچی به این آدم پیشنهاد میکنی؟ خوب بابا خدا پدرتو بیامرزه اینجام همینجوره. البته مردم اینجا خیلی صبور و مهربونن و هیچوقت این مسئله رو به رومون نمیارن ولی خوب خودمون که باید بفهمیم.
البته من باید یک سوزن به شما بزنم و یک جوالدوز هم به خودم.
لپ کلام رو بهتون بگم:
اگه زبانتون ضعیفه اصلا مهم نیست. مهم اینه که سعی نکنید تقویتش کنید. این پنبه رو هم از تو گوشتون دربیارین که اگه بیاید اینجا زبانتون قوی میشه. اگه خودتون تلاش نکنید هیچ اتفاقی جز انزوا و عقب ماندگی از جامعه نخواهد افتاد. اینجا کسانی هستند که سالها مقیم هستند و هنوز دو کلمه زبان حسابی نمیتونن صحبت کنند.

مسئله دیگه ای که الان در فرانسه خبرساز شده، مسئله روبنده خانمهای مسلمان هست که در اخبار اومده فرانسه قانونی رو تصویب کرده که در ادارات و مکانهای عمومی به خانمهای روبنده دار سرویس اداری تعلق نمیگیره مگه اینکه روبندشونو بطور موقت کنار بزنند. این مسئله حدود سه یا چهار ماه پیش از کبک شروع شد و بعد از اینکه مجلس اینجا مجبور شد قانونی رو دراین مورد تصویب کنه فرانسه هم که منتظر یک تجربه قانونی از این مسئله بود بلافاصله این مسئله رو در دستور کار قرار داد.


ماجرا ازینجا شروع شد که یک خانوم مسلمان با روبنده کلاس زبان فرانسه تشریف میبردن، یکی از معلمها از ایشون خواهش میکنه که برای احترام به دیگران و جلوگیری از احساس ناخوشایندی که به بقیه دست میده و ارتباط بهتر، گردی صورت خودشون رو نمایان کنند و ایشون ازینکار سربازمیزنند، تا اینکه معلم ایشون رو از اومدن به کلاس منع میکنه و ایشون هم شکایت میکنند که قانونی در این کشور در این زمینه وجود نداره و حق من پایمال شده. مسئله به دادگاه ارجاع میشه، دادگاه از یکطرف آزادی نوع پوشش در کانادا رو داشت و از طرف دیگه در محلهای اداری و رسمی این نوع پوشش خلل در سرویس دهی ایجاد میکرد. در اینجا اگه یک خانومی وارد بیمارستان و کلینیک بشه میتونه تقاضا کنه پزشک یا پرستار خانوم ایشون رو معاینه کنه ولی در بعضی موارد دیگه روبنده باعث اختلال میشه مثلا در یک اداره و جهت تشخیص هویت خانوم باید روبندشونو کنار بزنن و گاهی کارمند زنی در محل نیست که بیاد و تشخیص هویت کنه و این مسئله دولت رو آزار میداد. درمورد مسائل آموزشی هم بهمچنین. خلاصه به خانوم گفتند تا اطلاع ثانوی در منزل میتونید از روی اینترنت کلاس رو ادامه بدید تا ما تکلیف اینکارو مشخص کنیم. در عرض دو هفته قانونی رو در مجلس بردند که زنان روبنده دار در مکانهایی مثل مدرسه و دانشگاه و ادارات موظفن روبنده خودشون رو بردارند و صورت خودشون رو نشون بدند و بعد هم به خانوم ابلاغ شد حالا دیگه قانون داریم، اگه میخوای بیای کلاس قدمت به روی چشم ولی بدون روبنده و الا در همون خونه بصورت آن لاین زبان رو ادامه بده. که بلافاصله بعد از این مسئله فرانسه دراین مورد اقدام کرد.

اصلاحیه: امروز یک خانم رو با روبنده در دانشگاه دیدم و تعجب کردم، تحقیق کردم و دیدم قانون برداشتن روبنده در مجلس رای نیاورده و خانمها در شرایط خیلی خاصی باید روبنده شونو بردارند و رفتن با روبنده در دانشگاه و محیط علمی همچنان دوباره آزاد شده.

۸ نظر:

Raman گفت...

مهندس جان سلام

برای تاکید روی مسئله ضعف زبان دو مشکل اساسی بوجود آمده در کشورهای مهاجر پذیر را مطرح میکنم :
1-برای مهاجر:
این ضعف سبب گوشه گیری و احساس حقارت و افسردگی و نهایتا فرار به وطن میگردد.
2- برای جامعه:
این ضعف سبب ایجاد جزیره های زبانی که آنها را گاها community میگویند میشود که در آن تنها به زبان سرزمین مادری مثلا چینی ایتالیائی هندی و... میشود که اصولا وحدت فرهنگی جامعه مهاجر پذیر را به خطر می اندازد.

با سپاس
رامان

جواد گفت...

درود. مرسي از اطلاعات مفيد و جالبي كه دراختيار همه ميگذاريد. راستش من منتظر مديكال هستم و براي زندگي در كبك هنوز تصميم مشخصي ندارم. از طرفي علاقه مند بودم كه با گذراندن دوره هاي سيسكو در ايران شانسمو امتحان كنم. و از طرفي بخاطر رشته ام كه مديريت صنعتي بود فكركردم در دوره هاي بازرگاني بين المللي مثل خريد، قراردادها و... شركت كنم. اخيرا هم ميگم بذار برم اونجا، ميرم دانشگاه درس ميخونم بعد كار دائم ميگيرم. لطف كن نظرتو به عنوان يك آدم باتجربه تر بهم بگو يا ايميل كن. سپاس فراوان.

امین گفت...

سلام
میخواستم ازتون حسابی تشکر کنم. بخاطر اینکه با وجود این همه کار و گرفتاری که دارین. هنوز وبلاگتون پر از مطالب بدرد بخور هست. من همیشه از وبلاگ شما انرژی میگیرم. چون واقعیت رو همونطور که هست بیان می کنید بدون هیچگونه کمی و کاستی.
اگر در ایران کاری داشتید من با کمال میل براتون انجام می دم

با تشکر
امین

آی‌سهیل گفت...

سلام;
برای داشتن یک وبلاگ اختصاصی، با وردپرس با ادرس http://perse.ca/ با من تماس بگیرید.
بشما بصورت مجانی هاست میدهم تا بتوانید بصورت اختصاصی وبلاگ و ایمیل با نام سایتتان داشته باشید.
البته این یعنی یک وب سایت کامل نه وبلاگ و ...
در ضمن اگه خواستید بنده شخصاً برایتان وردپرس را نصب و تنظیم می‌کنم، اگر هم نخواستید خودتان مختارید :)
با سپاس.

رودابه گفت...

آی گفتید .....
دمتون گرم ....

ناشناس گفت...

سلام
خيلي ممنون بابت اطلاعاتي كه در وبلاگتون ميذارين.ميشه خواهش كنم يكم راجع به محله هاي مونترال برامون بنويسد.كدوم محله ها به نظرتون براي سكونت هم آروم است و هم دسترسي خوبي به مراكز خريد داره؟
پيشاپيش ممنونم

موفق تر باشين
ستايش

نيوشا گفت...

سلام
چققققققققققققققققققققققدر وبلاگتون مهمه.خيلي وقته لينكين.ولي كلي خجالت كشيدم كه چرا قبلا"جدي نگرفتمش.
آخه اين ظرايفي كه شما مي فرماييد توي هيچ عطاري اي (از نوع خوبش)پيدا نمي شه.
پايدار و برقرار باشيد.

Daniel گفت...

Agar mikhayd zabunetun khub beshe, ba ham zabunatun nagardid!

Dustaye kharji va mohajer peyda konid ta khejalatetun berize.

Bad dustaye Canadayi peyda konid va faghat radio va televisione zabane khareji tamash konid.

Khastan tavanestan ast!

Hey nagid dust nadaram, nemitunam.... jash az farsi gap zadan be parhizid ta 6 mah ya yek sal, un moghe rah oftadid!