۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

حق و حقوق کانادایی

وقتی که مطلب آدم خونده میشه مسئولیتش هم سنگینتر میشه. من گاهی یک جمله رو مینویسم و چندین بار پاکش میکنم و عوضش میکنم که یک وقت سوء تفاهم پیش نیاد. چندین پست دارم که بعد از کلی وقت گذاشتن و نوشتن تصمیم گرفتم که منتشر نکنم و جزو چکنویس ذخیره کردم. وقتی جوونتر بودم و تو شرکتی کار میکردم دوست داشتم همه چی ایده آل باشه و اگه جایی سوء استفاده ای و زدو بندی میدیدم سعی میکردم وارد بازیشون نشم و برای همین دو سه بار کارمو عوض کردم.....( همین الان چهار بار این چیزی رو که میخواستم بنویسم رو پاک کردم و نوشتم و دست آخر پشیمون شدم از نوشتنش.) بگذریم.
در ادامه بحث گذشته در رابطه با سخت بودن بازگشت دوباره یک مهاجر و مخصوصا با فرزندان به کشور مثالی رو میزنم.
یکی از افرادی رو که الان با خانوادش بیشتر از 10  ساله اینجا زندگی میکنه و اتفاقا شخص کاملا مومن و روشنفکری هست بطوریکه دعای کمیلش در همین کانادا ترک نمیشه و البته خودش و بچه هاش آدمهای موفقی هستند و جزو خیرین اینجا هم هستند، کنجکاوی منو تحریک میکرد. یکروز بهش گفتم چرا شما اینجایین و به ایران برنمیگردین؟ به من گفت: "من حدود هشت سال پیش با خانواده و بچه ها به ایران برگشتم و همه چیز آماده بود که دوباره در همونجا زندگی کنم ولی بیشتر از چند ماه دووم نیاوردم."
دلیل اصلی ایشون بچه هاش بود. گفت: "بچه هام دو سه سال به روش اینجا زندگی کرده بودن و مدرسه رفته بودن و تازه داشتن وارد دبیرستان میشدن. وقتی وارد دبیرستانهای ایران شدن میون یک سری دانش آموز رفتن که تمام فکر و ذکر خودشون و خانوادشون کنکور و کلاسهای متعدد بعد از مدرسه ، معلمهای خصوصی و نیمه خصوصی بود. بچه هایی که از همون دوران مدرسه با استرس و ناراحتی و فشار آشنا میشدن."
گفت:" بچه من اوایل شبها نمیتونست بخوابه. میگفت بابا من نمیتونم با اینها رقابت کنم. مدرسه ای که بنا بود به همه آموزش رایگان بده الان همه معلمهای خوب رو جمع کرده بود و سالی (یا ترمی نمیدونم) حدود ده میلیون پول میگرفت و شده بود غیر انتفاعی و مدارس دولتی نسبتا تا قسمتی رایگان هم به حال خود رها شده بودند." میگفت که بچه اش شبها از استرس و اضظراب نمیتونست بخوابه. حتی معلمش یکبار بابت راستگویی تنبیهش کرده بود. ظاهرا شب قبل مهمونی داشته بودند و بچه نتونسته بوده تمریناشو بنویسه. معلم میگه چرا؟ و بچه خیلی با صداقت میگه مهمون داشتیم و معلم کلی جریمه بهش داده بود. بطوریکه دانش آموزان دیگه با تمسخر بهش گفته بودن تو چرا راستشو به معلم گفتی؟! خیلی راحت میتونستی بگی مریض بودم یا سرم درد میکرد و یک گواهی دکتر جعل میکردی... (آموزش دروغ گویی و کلاهبرداری بطور غیر مستقیم، از دوران مدرسه.)
دست آخر به باباش میگه:" بابا من با اینها نمیوتنم رقابت کنم اینها همه سوالات کنکور رو از همین الان حفظن و کلی کلاس میرن."
خلاصه : "کلاهمو قاضی کردم و گفتم خوب این بچه باید کلی کلاس کنکور و خصوصی بره. کلی استرس رو تحمل کنه و بر فرض بهترین دانشگاه هم قبول شه و بره معلوم نیست کار درخور رشته اش گیرش بیاد و تازه بعد دوباره کلی انرژی بگذاره و مطابق سنت اکثر دانشجویان زرنگ ایران برای یک دانشگاه آمریکای شمالی اقدام کنه و تازه همه اینها با اگر و اما و مشکلات.  ما که داشتیم اونجا زندگی میکردیم و بچه بطور اتوماتیک اگه به درس علاقه داشت دانشگاهشو میرفت و کار هم پیدا میکرد. این چه کاریه که برگشتیم؟!!! " 
و خلاصه فقط به خاطر بچه هاش دوباره برمیگرده میاد همینجا زندگی میکنه و اتفاقا یکی از بچه هاش فارغ التحصیل دانشگاه مک گیل مونترال و اون یکی دانشجوی پلی تکنیک مونترال هست.
این یک نمونه ای بود از اینکه خیلیها اگر هم به دلایلی بخوان برگردن. نمیتونن. (دوباره قابل توجه شمایی که هیچ تصوری ازینور ندارید و تا کسی گاهی غر میزنه، میگین چرا برنمیگردی؟)
مسئله دیگه ای که در اینجا توجه منو جلب کرده اینه که این مردم از حقوقشون به صورت تمام و کمال استفاده میکنن و در برخی از مواقع هم اگه کسی از حقوقش استفاده نکنه جریمه باید پرداخت کنه.
مثالی میزنم، وقتی که اوایل اومده بودم اینجا و رفتم امتحان رانندگی بدم، ممتحن یا بقول شما "افسر" که داشت از من امتحان میگرفت چند بار بهم گفت تو چرا نزدیک چهارراه که چراغش سبزه میرسی نیش ترمز میگیری و سرعتتو کم میکنی؟ اگه به این کار ادامه بدی ردت میکنم. گفتم حاجی جان، من میدونم چراغ سبزه. یکوقت میبینی یک آدم مستی، مریضی، چه میدونم عابر پیاده بی حواسی که نمیدونه چراغ من سبزه میخواد بگذره. اونوقت اگه سرعت من سر چهارراه زیاد باشه که میزنم بهش. گفت: خوب بزن، اون مشکل تو نیست، تو الان داری حق ماشینهایی که پشت سرتن و میخوان از حقوقشون استفاده کنن و از چراغ سبز رد شن رو ضایع میکنی و من این اجازه رو بهت نمیدم. 
اونوقت بود که من با تمام وجود علت اون تصادفهای وحشتناک چهارراههای آمریکا و کانادا رو که در پی رد کردن اشتباهی چراغ قرمز توسط یک عابر پیاده و یا اتومبیل پیش میاد رو فهمیدم. اگه شما هم میخواین اینرو تجربه کنید کافیه یکروز بعنوان عابر پیاده وقتی میبینید چراغ شما قرمزه و ماشین هم خیلی دوره، به سبک ایران بخواین از یک خیابون اصلی رد شید، اونوقت خواهید دید که اون راننده دستشو روی بوق و پاشو روی گاز میگذاره و با سرعت به شما نزدیک میشه و تازه اگه شانس بیارین و جلوتون با شدت ترمز کنه، سرشو از پنجره درمیاره و بخاطر اینکه چراغ سبز اونو رعایت نکردین هرچی از دهنش درمیاد میگه.
اینو گفتم یاد یک خاطره افتادم، یکروز با خانواده با ماشین خواستم از انحرافی بزرگراهی در اصفهان که سربالایی هم بود خارج بشم، راهنما زدم و گازو گرفتم که بیام بالا دیدم ای دل غافل یکی وسط همین انحرافی سربالایی با موتور گازی داره گازمیده و به زور بالا میره. همونجا به مکافات زدم رو ترمز و پشت سرم کلی ماشین زد رو ترمز و نزدیک بود خلاصه بد تصادفی بشه پشت سر من. سرمو بیرون آوردم گفتم حاجی اینجا چیکار میکنی؟ موتور اینجا قدغنه حداقل از کنار برو چرا از وسط میری؟ گفت کوجا نوشتس که قدغنس؟ مگه جاده مالی باباتس؟ گفتم حاجی داشتی میمردی!! گفت: مگه شهر هرتس؟ گفتم راست میگی بخدا اگه شهر هرت نبود تو بایستی الان مرده باشی.
یک نمونه دیگه از این مسئله حق و حقوق رو در خدمات دهی به مشتریان اینجا میشه دید. وقتی شما میخواید از یک گیشه ای خدمات بگیرید، وقتی نوبت به شما میرسه تا زمانی که خدمات نگرفتید و یا از توضیح مسئول باجه و خدماتش راضی نشدین، اون بخش در خدمت شماست. میخواد یک دقیقه طول بکشه یا یک ساعت. یک نفر پشت سرتون باشه یا صد نفر. شما باید خدمات رو بگیرید و راضی از باجه برید. چه بسا مثلا در گیشه فروش بلیط مترو یا تمدید کارت مترو دیده میشه 3 یا چهار مترو میاد و میره و 50 نفر صف واستادن تا یک خانم و آقا که نزدیک بیست دقیقه داره با مسئول باجه کل کل میکنه کارش تموم شه بره ولی یکی جیکش هم درنمیاد و همه با صبر و تحمل منتظرن تا نوبت خودشون بشه.
یا در موقع رانندگی میدونید اینجا در پشت خط عابر پیاده حتی اگه عابر هم نباشه باید حداقل سه ثانیه توقف کامل کرد. که همین از خیلی تصادفات با عابر پیاده جلوگیری میکنه. البته خیلی از راننده ها از این قانون به نفع خودشون استفاده میکنن و دم ایستگاه مترو علاوه بر اینکه ترمز کامل میزنن اهل و عیالشون رو تو همون وسط خیابون سوار و پیاده میکنن ولی با اینحال از 10 تا ماشینی که پشت سرشون معطل میمونن خیلی بندرت میبینم یکیشون حتی یک بوق هم بزنه. چون خودشونو جای اون طرف میگذارند.
گاهی هم میخواین از عباس آقا سوپری دم کوچتون تو کانادا جنس بخرید، عباس آقا داره به یکی دیگه سرویس میده و پولشو حساب میکنه. میگی سلام عباس اقا... منتظر جواب نباش. عباس آقا تا کارشو تموم نکنه با این مشتریش و نوبت به تو نرسه، حتی نگاهتم نمیکنه. وقتی نوبتت که رسید خودش اول بهت سلام میکنه و سرویس میده.
خلاصه این مسئله حق و حقوق اینجا خیلی مهمه و کسی براحتی نمیگذاره تا حقش ضایع بشه و کسی هم براحتی حق شما رو ضایع نمیکنه.

۱۸ نظر:

ناشناس گفت...

برگشتن يعني اينكه بخواي خودت و خانواده‌ات تو ايران بمونين و زندگي كنين، نه اينكه برتامه‌ريزيت براي آينده بچه‌هات اين باشه كه برن آمريكا و كانادا فوق ليسانس و دكترا بخونن. معلومه با همچين هدفي برگشتن معنا نداره. در عين حال موندنش هم جاي غر نداره.

علی (^_^) گفت...

سلام مهندس عزیز.
خواستم بدونم افتخار میدید در این برنامه شرکت کنید؟
http://mydreamiscanada.blogfa.com/post-32.aspx
اگه جواب بله هست که یک پیام خصوصی به من بدین تا در لیست واردتون کنم.
ممنون.

آنی گفت...

دوست عزیز من که همیشه میخونمت...
تک تک نوشته هات برای من ارزشمنده...
چون قراره من هم چند ماه دیگه بیام مونترال... البته نمیخوام اونجا بمونم... و چون خیلی به قضاوتت ایمان دارم نوشته هایی که در این مورد مینویسی رو با دقت میخونم... و خیلی ناراحت شدم وقتی فهمیدم که بعضی ها رو نمینویسی... حالا راهی نداره که یه افرادی مثل من که فقط استفاده میکنند و خودشون هم عقل دارن برای قضاوت و غر هم نمیزنند!!! اونا رو بخونن؟

نرگس گفت...

سلام آقای مهندس ممنون واقعا ممنون خیلی زیبا می نویسید و با منطق . ازتون بینهایت ممنونم فقط خواستم یه انتقاد کنم چرا سئوالات بچه ها که تو کامنت براتون می گذارند جواب نمی دید البته بعضی وقتها . چون سئوال یک نفر می تونه برای خیلی از ما پیش بیاد . بهر حال بازم ازتون تشکر می کنم

بهاره گفت...

من با شما موافقم وقتی بچه ها با استانداردهای بالاتر زندگی اشنا می شن خیلی سخته دوباره پسرفت کنند البته این در مورد خودمون هم صدق می کنه من تا اروپا نرفته بودم تصور الان نداشتم اما وقتی لمس می کنی حس خوبی رو دیگه ترکش خیلی مشکله

مهاجر مونترال گفت...

سلام مهندس جان

واقعا ناگفته هم میشد تشخیص داد که شما برای هر مطلبی چقدر وقت گذاشتی.
خیلی ممنون از مطلب دقیق و عمیقی که مینویسی.
صمنا برای خود من هم یکی از مهمترین دلایل مهاجرت همین بحث حق و حقوق و رعایت اونه که متاسفانه در ایران در اکثر موارد رعایت نمیشه.

سارا گفت...

عالی بود

صدف گفت...

سلام-خیلی خوشحال شدم دیدم آپ کردید وخیلی هم ناراحت شدم که به سوالم جواب ندادید.آخه من همه مطالبتون رو از اول مثل مشق شب بااشتیاق وقت گذاشتم وخوندم و به صداقتتون ایمان دارم بخاطرهمین دوست دارم حداقل یک کلمه جوابم بدید.اینو هم میدونم که وبلاگ شماست ومیتونید اصلا جوابمو ندید اما دوست دارم به اعتمادی که به شماکردم همینطورپایبندبمونم-بازم ممنون

رودابه گفت...

سلام
یه نمونه هم من می گم. اینجااگه ماشین مدرسه بچه به هر دلیلی نیاد دنبال بچه ی شما حتی اگه یک ساعت هم گذشته باشه با یه تلفن ساده به ده دقیقه نمی کشه که ماشین رو برمی گردوند و فرزند شما رو بدون هیچ جر و بحث و مکافاتی به مدرسه می رسوند. حالا توی مملکت خودمون ماهانه پول پرداخت می کردیم تازه یه مکافاتی هم با راننده ماشین داشتیم......

مهرگان گفت...

سلام خیلی عالی بود .
اگه میشه در مورد مدارس آنجا هم با توجه به اینکه چند ماهی است پسرتان به مدرسه می رود یک پست بگذارید و اینکه چگونه با بچه ها کار میکنند و چقدر در این چند ماهه پیشرفت کرده است؟

ناشناس گفت...

هم مومن و هم روشنفكر؟
اين دو با هم يكجا جمع نمي شود.

faraz گفت...

آقا خود سانسوری نکن..هر کدوم از این پست ات کلی ارزش داره واسه منی که چند ماه دیگه اونجام..بگو

ناشناس گفت...

همه مکافاتی که سرمون اومده از همین قشر شتر گاو پلنگه
ولی مطلبت جالب و به نظر من درسته
پیروز باشی

Aref گفت...

دوست عزيز سلام

قبل از هر سؤال مايلم تشکر خود را از زحماتی که مي کشی ابراز کنم. وبلاگ شما خيلی مفيد است و براي ما که در مرحله اوليه مهاجرت هستيم بسيار جالب است.

ما يک خانواده 4 نفره هستيم (من، همسرم و 2 پسر 14 و 7 ساله) من مهندس الکترونيک و مدير عامل يک شرکت مهندسی خصوصی در ايران هستم (20 نفر پرسنل، در زمينه Instrumentation, Control and Process Automation)، از کارم در ايران ناراضی نيستم و موقيت مالی نسبتاً خوبی دارم. از 3 سال پيش براي مهاجرت به کانادا اقدام کرديم (به عنوان Entrepreneur براي Manitoba با ,Deposit CAD 75،000) که مثلاً يک شرکت نظير شرکت ايران به عنوان System Integrator در Winnipeg تأسيس کنم. شکر خدا هفته گذشته آزمايشات مديکال ما تمام شد و احتمالا اگر خدا بخواهد در حدوده جولای، 2011 به کانادا خواهيم آمد ولی شايد منصرف شويم و در تورنتو بمانيم.

ممنون ميشوم اگر پاسخ بعضی سؤالات من را بفرمايد چون حرفه و رشته شما به من خيلی نزديک است. واميدوارم اين سؤالات و پاسخ آنها براي ديگر خوانندگان وبلاگ شما هم مفيد باشد.

- براي اينکه زندگی نسبتاً مرفهی داشته باشيم (خانه خوب 3 يا 4 خوابه، حدوده m2180، خوب بخوريم، خوب بپوشيم و از همه تفريحات در حد متعادل استفاده کنيم) چه در آمدی لازم است؟ شما به هزينه های زندگی قبلاً اشاره کرديد ولی لطفاً شرايط يک خانواده ايرانی تقريباً مرفه (نه لوکس) با ولخرجی های معمول ايرانی ها را در نظر بگيريد. (Excluding School Cost).

- ممکن از مقايسه ای بين هزينه زندگی و درآمد در ايران و کانادا داشته باشد. منظورم اين است که يک خانواده با در آمده 5000 CAD در ماه معادل چه خوانواده ای با چه در آمدی (به ريلو) در ايران زندگی خواهد کرد؟

- با اينکه تجربه و تخصص مديريت يک شرکت را در ايران داشتيد، چرا براي تأسيس يک شرکت کوچک در کانادا اقدام نکرديد؟ آيا ميتوان در بازار پر رقابت آنجا سهمی کوچک داشت و حداقل در آمدی حتی کم ولی بتوانید به نوعی Business خودتان باشد ؟ سپاسگزار ميشوم اگر تجربه و ديدگاهی در اين ضمينه داريد بفرمایيد.

- تا چه زمانی ميتوان از در آمد شرکت یا مثلا اجاره در ايران استفاده کرد؟ آيا تا هرزمانی مي توان مبلغی را به حساب کانادا آورد ولی از ماليات بر در آمد معاف بود؟

تعداده سؤالت زياد شد. سپاسگزار ميشوم اگر فرصتی داشته باشيد و من سؤالت بيشتری را مطرح کنم.

در ضمن اگر خدمتی از من در ايران بر ميآيد بفرمایيد.

با سپاس

عارف – a_tiger300@yahoo.com

-

Aref گفت...

دوست عزيز سلام

قبل از هر سؤال مايلم تشکر خود را از زحماتی که مي کشی ابراز کنم. وبلاگ شما خيلی مفيد است و براي ما که در مرحله اوليه مهاجرت هستيم بسيار جالب است.

ما يک خانواده 4 نفره هستيم (من، همسرم و 2 پسر 14 و 7 ساله) من مهندس الکترونيک و مدير عامل يک شرکت مهندسی خصوصی در ايران هستم (20 نفر پرسنل، در زمينه Instrumentation, Control and Process Automation)، از کارم در ايران ناراضی نيستم و موقيت مالی نسبتاً خوبی دارم. از 3 سال پيش براي مهاجرت به کانادا اقدام کرديم (به عنوان Entrepreneur براي Manitoba با ,Deposit CAD 75،000) که مثلاً يک شرکت نظير شرکت ايران به عنوان System Integrator در Winnipeg تأسيس کنم. شکر خدا هفته گذشته آزمايشات مديکال ما تمام شد و احتمالا اگر خدا بخواهد در حدوده جولای، 2011 به کانادا خواهيم آمد ولی شايد منصرف شويم و در تورنتو بمانيم.

ممنون ميشوم اگر پاسخ بعضی سؤالات من را بفرمايد چون حرفه و رشته شما به من خيلی نزديک است. واميدوارم اين سؤالات و پاسخ آنها براي ديگر خوانندگان وبلاگ شما هم مفيد باشد.

- براي اينکه زندگی نسبتاً مرفهی داشته باشيم (خانه خوب 3 يا 4 خوابه، حدوده m2180، خوب بخوريم، خوب بپوشيم و از همه تفريحات در حد متعادل استفاده کنيم) چه در آمدی لازم است؟ شما به هزينه های زندگی قبلاً اشاره کرديد ولی لطفاً شرايط يک خانواده ايرانی تقريباً مرفه (نه لوکس) با ولخرجی های معمول ايرانی ها را در نظر بگيريد. (Excluding School Cost).

- ممکن از مقايسه ای بين هزينه زندگی و درآمد در ايران و کانادا داشته باشد. منظورم اين است که يک خانواده با در آمده 5000 CAD در ماه معادل چه خوانواده ای با چه در آمدی (به ريال ) در ايران زندگی خواهد کرد؟

Aref گفت...

- با اينکه تجربه و تخصص مديريت يک شرکت را در ايران داشتيد، چرا براي تأسيس يک شرکت کوچک در کانادا اقدام نکرديد؟ آيا ميتوان در بازار پر رقابت آنجا سهمی کوچک داشت و حداقل در آمدی حتی کم ولی بتوانید به نوعی Business خودتان باشد ؟ سپاسگزار ميشوم اگر تجربه و ديدگاهی در اين ضمينه داريد بفرمایيد.

- تا چه زمانی ميتوان از در آمد شرکت یا مثلا اجاره در ايران استفاده کرد؟ آيا تا هرزمانی مي توان مبلغی را به حساب کانادا آورد ولی از ماليات بر در آمد معاف بود؟

تعداده سؤالت زياد شد. سپاسگزار ميشوم اگر فرصتی داشته باشيد و من سؤالت بيشتری را مطرح کنم.

در ضمن اگر خدمتی از من در ايران بر ميآيد بفرمایيد.

با سپاس

عارف – a_tiger300@yahoo.com

-

Mahboubeh گفت...

با سلام و تشکر از مطالب مفید و تحلیلهای واقع گرایانه شما. تمام آرشیوتون رو خوندم و واقعا از نوشته هاتون استفاده کردم. من و همسرم در پروسه مهاجرت هستیم ولی فعلا امکان اقامت دائم در کانادا را نداریم. قصد داریم بعد از گرفتن کارتهای PR به ایران برگردیم.
یه سئوال در مورد لندینگ کبک و گرفتن کارت PR داشتم. وقتی با ویزای مهاجرتی کبک وارد کانادا شویم، امکانش هست که یه نفرمون بعد از یکی دو هفته برگرده ایران و نفر دیگه بمونه تا کارتهای PR رو بگیره و برگرده ؟ ممنون میشم راهنمایی کنید.

فراهان گفت...

اقای مهندس با سلام و احترام
من و خانواده ام در حال طی کردن مسیر مهاجرت هستیم .من معمولا حوصله خواندن وبلاگ ها را ندارم زیرا معمولا همه چیز خوب است یا همه چیز بدبد است.اما وبلاگ شما من تمام ارشیو ها رادر طی دو مرحله خواندم.زیرا جالب است شرایط شما و دیدگاهی که از نوشته هیتان خواندم بسیار مشابه هستیم. من دانشجوی دکتری هستم ولی به دلایلی که خودتان می دانید انکیزه ای برای پیش برد آن نیست زیرا کسی که 12 سال تجربه کار صنعتی دارد خیلی چیزها معنی دیگری می دهد.من هم مثل شما دارای 2 اولاد گل هستم که آینده آنها برایم خیلی مهم است.و خیلی چیزهای دیگر...
پیغامها راکه میخواندم عارف هم مثل ما است و من هم میخواستم همین سئوالها را از شما بپرسم.
در صورت امکان جواب آن سئوالها را هم برای من بفرستید.
با سپاس فراوان
farahani72@gmail.com