۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

خاطرات گذشته

ساعت سه صبحه، هنوز نخوابیدم. تنها زمانی که در اختیار خودم هستم از ساعت 12 شب تا نزدیک صبحه بنابر این دلم نمیاد این زمان رو با خواب هدر بدم. از پنجره بیرون رو نگاه میکنم، مه خیلی غلیظ همه جارو گرفته و ذرات ریز آب معلق در هوا همه جارو خیس کردن، اونطرف خیابون در ایستگاه مترو که الان دیگه دو ساعته تعطیل شده خانم جوونی رو میبینم که در صندلی بیرون ایستگاه تنها نشسته و کیفش رو محکم به بغلش گرفته. گاه سرشو پایین میندازه و گاه با نگرانی بالا میاره و به دوروبرش نگاه میکنه. مثل اینکه انگار منتظره که زودتر صبح بشه و من در لپ تاپ در لابلای اطلاعاتی که ذخیره کردم گردش میکنم. به دنبال خاطرات، به دنبال دوستان، به دنبال عشقهای دوران جوانی. به دنبال انسانهایی که اونموقع ازشون متنفر شدم ولی حالا دلم براشون تنگ شده.
فکر میکنم. به گذشته فکر میکنم در زمانی که مال خودمه به گذشته فکر میکنم. به کودکی و نوجوونی خودم که چه زود از دست دادمش، و الان روزها و شبهای من که چه با سرعت میگذرند و من همچنان به گذشته فکر میکنم.

۹ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
خوبه داري شاعر ميشي يعني غربت اينقدر اثر داره!
ميترا

poya گفت...

عزیز من خوابت میاد برو بخواب
خوابت میاد چی ... بروووو بخواب
لزومی نداره به گذشته فکر کنی
حال رو بچسب تا آینده رو با دستای خودت بسازی ، آیندهای که از گذشتت چیزی توش نیست گذشته ای که پر از نگرانی و تشویش بوده، به همین زودی سختی هاش یادت رفت!!!!؟؟؟؟؟
گذشته عبرت آیندست
گذشته چراغ راه آیندس

Amir گفت...

پاشو برو اون خانوم جوان رو دعوتش كن بياد تو يه قهوه اي چيزي با هم بزنيد .بي خيال غم و نوستالژي گذشته. پاشو عزيزم پاشو بابام . پاشو جونم ....

reza_canada گفت...

سلام میدونم خیلی ما رو تحویل نگرفتی و شهریور ما هم مونترال هستیم .
ما ایرانی ها اکثرا همین طور هستیم و فقط و فقط تو غربت خودمون رو در نظر میگیریم .
البته مشکلی هم نداره طرف خودشو جر داده تا رسیده اونجا .
ولی چه خوب میشد ما هم مثل چینی ها هوای همدیگر رو خوب داشتیم .
یک نفر تو تمام این وبلاگ نویس های اونجا نیست بنویسه اگه رسیدین کجا قلان کارت رو میدن؟کجا و چه چیزهایی لازمه که برای بچه هاتون ....بگیرید!
و.....
فقط ما فلان کار را کردیم (حالا چه طوری ؟!! ا... اعلم )
ولی بدون اگه من بیام برای بعد از خودم مینویسم که چی کجاست ؟
چی می خواهد؟
و ......

منظورم شما نیستید ،بلکه 99% هموطنانم رو میگم
تازه اگه کسی هم کمک کنه از دماغ یارو در میارن .
آخه ما مردم متوقع و پر ادعا ولی تنبلی هستیم .
تنبلی و .... ت. خونمونه

در هر صورت موفق باشی
شاید من هم آمدم مثل همه بشم ...

شهرام گفت...

آقاي مهاجر
اين چيزيه که من ازش مي ترسم . غربت.
چون ما ايراني ها ذاتا" اجتماعي هستيم . حداقل تو ايران.
هم دوست داشتم الان جاي شما بودم هم برعکس.
به هر حال منم مثل شما خواهم شد.
آرزوي موفقيت.

Mohajer گفت...

آقای رضا-کانادا
نمیدونم منظورتون از تحویل گرفتن چیه؟
درمورد اینکه خیلیها برای بقیه اطلاعات مفید نمیدن، حرف شما رو قبول دارم ولی خیلی از ما هم به خودمون زحمت نمیدیم چند صفحه وبلاگ اونهارو به عقب بریم و مطالب رو بخونیم و میخوایم همه 1000 صفحه اطلاعات رو در همین دو پست آخر پیدا کنیم.
درمورد اینکه کارت فلان رو از کجا بگیرید، اینجا انقدر منظمه لازم نیست برید جایی چیزی بگیرید. خودش برتون میاد درخونتون.
و دست آخر اینکه گفتید میایید و بر عکس بقیه اطلاعات مفید مینویسید، اینجا خیلیها اطلاعات مفید هم مینویسند کافیه زحمت بکشید سرچ کنید. درعین حال امیدوارم سر حرفتون بمونید چون به قول شما 99% آدمهایی که این حرف رو میزنند میان اینجا و از بعضی تفاوتهایی که اینجا با تخیلاتشون داشته چنان شوکه میشن که اصلا یادشون میره دو ماهی حتی یک پست بگذارند چه برسه اطلاعات مفید بنویسند. بهرحال من سر حرف خودم موندم و از هر سه پستم دو تاش اطلاعات در مورد اینور و وضعیت اینور بوده. جوری که کافیه که تو گوگل کلمه کانادا رو با اطلاعات درخواست شده سرچ کنید، مسلم بدونید اسم این وبلاگ در بین ریزالتها پیدا میشه. ولی همه اطلاعات من در دو صفحه اول وبلاگم نیست. من هدفمند حرفهامو مینویسم.
موفق باشید

ش گفت...

میفهمم
منم دلم برای بعضیا که زمانی ازشون متنفر شده بودم تنگ شده!

ناشناس گفت...

باز هم ممنون از اطلاعاتتون

ناشناس گفت...

نمی دونم چرا آدما به خودشون زحمت خوندن نمیدن ولی هر چی دلشون میخواد به دیگران میگن! من که خسته شدم ازشون! انگار دارن خرج آدم رو میدن و این همه متوقعند!