۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

نماز جماعت در کانادا و ...

یک پستی قبلا ها گذاشته بودم به نام "دو رکعت نماز در سرزمین کفر". در حد یک تصور و فرق بین اینجا و کشور اسلامی ایران بود، ولی منی که به دلایلی حالا اسمشو تنبلی میگذارید با چیز دیگه،ایران اصلا حال نمیکردم برم و نماز رو به جماعت بخونم، باور میکنید اینجا تو کانادا تو دانشگاه ... برا خودمون نمازخونه داریم و نماز جماعت میخونیم؟ شیعه ها واسه خودشون محل جدا دارن و سنی ها هم جای دیگه گاهی وقتها هم باهم قاطی میشن. من که حال میکنم. امامی جماعت هم هر دفعه بین بچه ها نوبتی میچرخه. چند تا از استادها ایرانی دانشگاه و کارکنان و دانشجویان ایرانی و شیعه، همه با هم جمع میشیم و یک نماز جماعت باحال برگزار میکنیم. حالا من که تازه به این جمع اضافه شدم ولی فضای واقعا بدون غل و غش، پاچه خواری و مرگ برها و درود برها و سیاست بازی. خلاصه همچین فضای روحانی بدور از تزویر و ریا رو میتونید در سرزمین کفر پیدا کنید.
من هم که صبح میرم دانشگاه و تا آخر شب یعنی ساعت هشت اونجا هستم و دارم رو طرحهایی که بهم دادند کار میکنم، البته پریروز طرحی دادم که خیلی خوشحال شدند چون یکی از مشکلات مقاله ای رو که داده بودند رو به راحتی حل میکرد، خودم هم نفهمیدم که چطور این طرح رو دادم. با این راه حل میشد اون مقاله رو در عمل پیاده کرد، ماجرا ازینجا شروع شد که یک کانسپتی رو اینها در IEEE مقاله کرده بودند و به من داده بودند تا مطالعه کنم، من گفته بودم یک چیزی تو ذهنم هست که اگه پیاده بشه میشه یک انقلاب در طراحی رادار بوجود آورد. خلاصه خیلی روزها و شبها به طرحم فکر میکردم ولی چند چالنج داشت که بزرگترینش به نظر غیر قابل حل میومد، با اینحال بهش فکر میکردم، تا اینکه روزی رسید که عصر ساعت 6 باید میرفتم وپهلوی جناب آقای پروفسور ... و نتیجه کارم رو میگفتم ولی هنوز پیش خودم یکجای کار ایراد داشت، از نماز برگشتم و باز روش فکر کردم نشد. خیلی برام مهم بود که برای اولین بار خودمو بهشون ثابت کنم تا روم حساب کنند. ساعت پنج ، چند دقیقه دست از کار کشیدم و یک آیت الکرسی خوندم، باور نمیکنید چون خودمم باورم نمیشه. بعد از نیم ساعت راه حل رو پرینت گرفته بودم . به کل داکیومنتهام اضافه کردم تا برم دفتر رئیسم. بعد از کلی حرف زدن راه حل که برای حل مشکل خودم در رادار بود رو رو کردم. باور نمیکنید کلی ذوق زده شد، بطوریکه همون موقع زنگ زد به یکی از دانشجوهاش که فرصت مطالعاتی رفته بود ژاپن که 4 صبح بود اونجا، بهش گفت راه حل فلان چیز پیدا شد. چون این چالنجی که من تو پروژه خودم بهش رسیده بودم دقیقا همون چالنجی بود که شاید ماهها اینها داشتند و حتی با یکی دو تا از استاتید دانشگاههای دیگه هم مشورت کرده بودند به جایی نرسیده بودند. ولی یک آیت الکرسی خوندن و کمک خدا باعث شد که من این راه رو پیدا کنم و ارائه کنم. خیلی به حساب اینها رو خودم نیاز داشتم. امروز هم از ساعت 4 بعد از ظهر تا هشت شب جلسه هفتگی گروه داشتیم و فقط دو ساعتش به ارائه من و راه حل جدید من و حرفها و نظرات دیگران در اون مورد گذشت. یکی از بچه ها که پست دکترا بود اومد بهم گفت تو الان میتونی بری بهشون بگی که حقوقمو زیاد کنید و خلاصه حواست باشه اینا با این طرح پاتنت میخوان بدن کلی پول توش هست یادت باشه که اسمتو توش حتما بیارن. من گفتم من اینجا تازه واردم فعلا اینکارارو بلد نیستم همین که کمی بهم اعتماد کردن و بتونم خودمو با کمک خدا باهاشون بالا بکشم خیلیه. البته به من گفتن که این راه رو به نام تو همه جا مطرح میکنیم. این بود ماجرای سولوشن ما.
امیدوارم اولی و آخری نباشه و خدا باز هم کمکم کنه چون به اعتماد به نفس خیلی نیاز دارم. این چند ماهه تو این کشور که بیکار بودم خیلی از نظر روانی ضربه خوردم، حتی نسبت به کارگر شهرداری که سطل آشغال خالی میکرد حسودیم میشد که اون یک کاری میکنه و من بی مصرف هستم.

۱۷ نظر:

مرد پارسي گفت...

مهندس جان تبريك

اينجاس كه تفاوت اونجا با ايران كاملا مشخص ميشه !

دوست دارم مدل كني كه اين راه حل رو و حتي ساخته شدش رو زماني كه تو ايران بودي ارايه ميكردي !

بعد از چند سال به اسم وزير صنايع بيرون داده ميشد و بعدش هم كه شكايت ميكردي ميشدي محارب.
حالا اونجا حكم محارب چي هست ؟

sydney گفت...

سلام
تبريك ميگم.
پس با اين حساب راه خودتو پيدا كردي و ديگه نميشه گفت بيكار هستي .
ولي جالبه كه به اين سرعت هم زبانت خوب شده و هم كار پيدا كردي؟
منظور من اين هست كه همه جا ميگفتن متوسط زمان جذب شدن يه كارشناس خارجي در كانادا و در جايگاه واقعي خودش 5 تا 10 سال است.
با همه اين تفاسي باز هم نبريكات من رو بپذير.

ghadimi گفت...

سلام
واقعا به داشتن همچین هموطنی افتخار میکنم که درفاصله چند هزار کیلومتری از وطنش هم ذره ای از اعتقادات و باورهاش کم نشده.
واقعا خوشحال شدم این پستو خوندم

Diary Of A Stranger گفت...

سلام حسابی تبریک میگم. امیدوارم موفق باشی.

sahra گفت...

سلام مهاجر جان
از خوشحالی قلبم تند تند می زنه و گریه ام گرفته
خیلی خوشحالمون کردی
ایشالا همین طور موفقیت های بعدیت را ببینیم

Rouzbeh گفت...

سلام دوست عزيز

برام جالبه كسي مثل تو كه اين قدر حزب اللهي بنظر مي رسه مجبور شده كه ايران رو ترك كنه و بياد كانادا.
حل موضوع به آيت الكرسي ربطي نداره بلكه اين خودت بودي كه با هوشي كه خدا بهت داده مشكل رو حل كردي. اگر قرار بود آيت الكرسي مشكلها رو حل مي كرد مسلمونها الان در عرش سير مي كردند.

من گفت...

vaiiiiii tabrik migam,koli khoshhal shodam

Anahita گفت...

سلام بله اگر فایل رو برام ایمیل کنید که خیلی خیلی ممنون میشم...عالی بود...
من همه آرشیو شما رو روی کامپیوترم سیو کردم و حسابی اطلاعات میگیرم ازش.... و خیلی استفاده کردم تا حالا و فکر کنم در آینده کلی باید ازشما سوال کنم....
ممنون
ایمیل: anihoo@gmail.com
http://anihoo.blogfa.com

Anahita گفت...

من کاملا باور میکنم و انسان به هرچی باور داشته باشه دقیقا همون میشه... چون کائنات مثل بچه غول بیشعوری عمل میکنه که مثل بچه هرچی رو باور میکنه مثل بیشعورها فرق بین خوب و بد رو اصلا نمیدونه و مثل غولها توانایی هرکاری رو داره...
پس بهش بگید که توانایید وگرنه اگر حس بی مصرفی داشته باشی برات میذاره تو سفره‌ت مواظب باش.

رودابه گفت...

مطمئن باشید که هر روز که می گذره از روز قبل پربارتر و بهتر خواهد بود . به امید شنیدن خبرهای بهتر و بهتر از شما ...
موفق باشید

beremcanada گفت...

خیلی خوشحال شدم
امیدوار موفقیتهایتان متداوم باشد
با آرزوی سلامتی

بیژن گفت...

خوشحال شدم
موفقیت شما مایه دلگرمی ماست

همیشه شاد و سرزنده باشید

Bita گفت...

تبريك تبريك خيلي خوشحال شدم. عاليه

Bita گفت...

تبريك تبريك خيلي خوشحال شدم. عاليه

neli-basi گفت...

اير كاناداي عزيز.با پايداري و استقامتي ك نشون مي دي حتا موفق مي شي.خيلي خيلي خوشحال شدم از اين پستت:)

امین گفت...

J'étais content pour toi.

Zahra گفت...

سلام،
ببخشيد من چند تا سوال از شما داشتم. من تازه بلاگتون رو پيدا گردم. من و همسرم منتظر مديكال هستيم. بلاگ شما به روز هست و اطلاعات خوبي رو در اختيار گذاشتين مخصوصا در مورد مونترال پس اگه رسيدين جواب منو بدين از قبل ممنون.

يكي اينكه ايران چقدر فرانسه خونده بودين؟(من الان 8 ترم rond point رو خوندم) اميدوارم سوالام تكراري نباشه.
دوم اينكه اونجا چقدر طول كسيد تا دوره فرانسوي رو تموم كنين؟
و آخري اينكه آيا در دانشگاه به فرانسوي كار مي كنين؟ يعني با مديرتون و اطراف.
باز هم تشكر و آرزوي موفقيت