۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

بعد از 11 روز




سلام علیکم
ببخشید که دیر می نویسم ولی وقت نشد که بنویسم. این مدت اتفاق خاصی نیفتاده جز اینکه کلاسی که اضافه بر سازمان برای زبانم گذاشتن شروع شده و نمیدونم با شرایط جدیدم میتونم ادامش بدم یا نه.
شرایط جدید گفتم، یادتون میاد دو ماه بعد از اومدنم با یک استاد تو دانشگاه مونترال اینترویو داشتم یکی دو بار؟ خلاصش آخرش زنگ زد و گفت بیا یک قرارداد رسرچ اسیستانت با هم ببندیم. البته فعلا قراردادش 4 ماهه و موقته تا ببینیم میتونیم با هم کار کنیم یعنی من از پس پروژه هاش بر میام یا نه برا همین من اسم اینو کار پیدا کردن نمیگذارم. دو سه روز پیش هم رفتم دفتر دانشگاه و قرارداد رو امضاء کردم و قراره هفته دیگه کارت و اتاق و کامپیوتر و کلید و این چیزهارو بهم بدن. ولی واقعا دپرس هستم. الان یک هفته است که صبح ساعت هشت میرم بیرون و شب ساعت نه و نیم برمیگردم. طرف یکی از اساتید درجه اول دانشگاهه و فلوی IEEE هم هست، فقط هم کار جدید میخواد. فعلا از خودم راضی نیستم تا وقتی بتونم از پس کارا بربیام. البته اونهم فعلا در حال تست قابلیتهای منه تا ببینه دقیقه منو تو چه فیلدی بندازه ولی بعد از حداقل 10 سال دور بودن از درس و مشق و این چیزا واقعا برام یک کار تحقیقاتی که فقط با کانسپت سروکار داره سخته امیدوارم خدا کمک کنه.
حالا ازین بگذریم.
چند روز پیش تو ایستگاه مترو نشسته بودم دیدم صدا شالاپ شلوپ لب گرفتن و اینچیزا از کنارم میاد، گفتم حتما یک پسر و دختر هستن، البته معمولا همین هم زیاد معمول نیست ولی سرمو که برگردوندم جا خوردم، دیدم به به، یک دختر بغل یک دختر دیگه که کمی از خودش بزرگتره نشسته و بعله، این اولین بار بود که لسبین اینجا میدیدم، حالا لسبین برام قابل تحمله، ولی امیدوارم اینجا دو تا گی با هم نبینم چون اونوقت حالم بد میشه.
خبر بعدی این که المپیک زمستانی در ونکوور شروع شد و امشب افتتاحیشو که به نظرم قشنگ بود دیدیم، از ایران هفت نفر شرکت کرده بودند ولی من به عنوان یک ایرانی با دیدن پرچم کشورم که جدیدا یادم میره که رنگ سبزش بالاست یا پایین اصلا احساس غرور نکردم. الان بگن ایران سفینه ساخته رفته مریخ باز هم دیگه احساسی نخواهم داشت. آدم نسبت به چیزی احساس غرور میکنه که قلبا ازش راضی باشه یا خودش را متعلق به اون بدونه. من این احساس رضایت رو ندارم و روزبروز هم کمتر میشه. سالها بهمون یاد دادن نگین کشور براتون چیکار کرده بگین ما برا کشور چه کردیم و به همین بهانه مارو دوشیدن و جیبهای خودشون و نوکراشونو پر میکردن و به ما بشارت میدادن که اینجا مملکت دین و راستی و درستی و عدالت و خلاصه هر چی که نیست، هست. ما هم خر میشدیم و فکر میکردیم علی آباد هم شهریه.
خلاصه ایران هم زمین خداست مثل بقیه جاها نه بیشتر و نه کمتر.
-------------
پاورقی: عربستان و بسیاری از کشورهای عربی فردا را ولنتاین اعلام نمودند، هلال ماه در ایران هنوز رویت نگردیده است.

۱۲ نظر:

Diary Of A Stranger گفت...

کارتون مبارک! :) کارتحقیقاتی کار سختیه اما اگه یکم راه بیفتی خیلی کار حسابی ایه! به خصوص واسه خود آدم خیلی مفیده

سارا گفت...

وایی ،تبریک میگم،خیلی خوشحال شدم.ایشالا موافق باشد.کره سختی هست والی شما راحت از پسش بر میاید.خیلی خیلی مبارک باشه.

Bijan! گفت...

مبارک باشه و موفق باشید


از اینکه دیر به دیر پست میذاری میترسم که دیگه نخوای اینکارو ادامه بدی
به فکر ما هم باش دوست عزیز

ناشناس گفت...

سلام
میدونم که چه حسی دارین اما به خودتون ایمان داشته باشین. راستی اون پیشنهاد خرید از زلر که یه بار هم مزاحم خانومتون شدم عالی بود. مرسی- اکه جا داشتم کار شما رو میکردم.
یادتون نرین که توانائیهاتون بیشتر از بقیه است.

yadi گفت...

آقا مبارکه.حتما سربلند خواهید شد.

سارا گفت...

خيلى خيلى خوشحال شدم و تبريك ميگم! از پسش برمياين، اين نگرانى و دلشوره ها هم طبيعى هست فقط نذارين از يه حدى زيادتر بشه. منتظر شنيدن موفقيت هاى بيشترتون هستم!

Elham گفت...

salam,omidvram hame chiz hamuntor ke entezardarin pish bere ,man yek soal daram agar javab bedin mamnun misham,bad az emtehane zaban dar sate 3 ke fekr mikonam akharin level bashe barge ii babate taeede gozarundane in dore be shoma dadan?

مرد پارسي گفت...

خوشحالم كه بالاخره يكي مقبول افتاد.

خوش باشيد و سلامت

sahra گفت...

سلااااااااااااام
آقای محقق
خیلی خبر خوبی بود.
به عنوان اولین سابقه کارت در کانادا عالی است و مطمئنم که از پسش بر می یای
کار تحقیق خیلی خوبه باعث می شه آلزایمر نگیری ؛-)

Mohajer گفت...

از لطف همه ممنونم، برام دعا کنید.

الهام خانم در پایان هر دوره مدرک میدن. به من هم دادن ولی به نظرم جایی به درد نمیخوره.

RS232 گفت...

سلام مهندس جان
خوشحالم که بالاخره یک کاری را شروع می کنی. سعی کن با دپرشن مبارزه کنی چون اصلا خوب نیست. اگر می خواهی گی و یا لزبین ببینی باید یک سری بیای سنفرانسیسکو! البته خدا وکیلی من تا حالا توی خیابان و یا هیچ جای عمومی حتی ندیدم که یک پسر و دختر همدیگر را ماچ کنند چه برسه به آنها. یعنی فکر می کنم که اصلا از نظر قانونی ممنوعه و اگر پلیس ببینه آنها را دستگیر می کند.

امین گفت...

سلام
از اینکه تونستین بلاخره کار گیر بیارین خوشحالم. مطمئنم خداوند کمکتون خواهد کرد. گر چه که من شما رو نمی شناسم اما از نوشته ها، خیلی چیزها میشه فهمید. براتون آرزوی موافقیت دارم.